اینکه قدیم ها خیلی کارها می کردند که امروز هم هنوز می توان آن ها را در گوشه و کنار دنیا دید گاهی انسان را به فکر می اندازد که آیا واقعا این کارها درست است و آیا اینکه عده زیادی بر سر عقایدی جان باختند که در صحت آن هر روز بیشتر از قبل تشکیک می شود، ادامه این داستان را چه توجیهی وجود دارد؟
کم نبودند کسانی که به خاطر جنگ های مذهبی کشته شدند و هنوز هم این کشتار و به سوی مرگ رفتن ادامه دارد حال چه با انگیزه رسیدن به خدا و چه با سودای بهشت... اما مثلا کمونیست هایی که با عزمی راسخ مرگ را به جان خریدند، آنها که ظاهرا بهشتی و یا خدایی درانتظارشان نبود و خلقی فراموشکار پشت سرشان به هلهله مشغول، آنها چه؟
انسان موجودی است پیچیده ، قبول، اما وقتی انسانی نباشد ، این پیچیدگی هم بی معنا است. مرگ است و دیگر تمام. گاهی می شنویم زندگی اگر مطابق عقاید ما نباشد ارزش زیستن ندارد. اما مگر ما خودمان آمده ایم که بخواهیم در مورد ارزش داشتن یا نداشتن تصمیم بگیریم؟ هرچند در این که اصلا تعریف زندگی چیست هم درهیچ جای دنیا اتفاق نظری وجود ندارد.
در جاهایی سخت گیر می کنیم ، و تصمیم گیری گاهی غیر ممکن. شاید خیلی وقت ها بهتر است هیچ تصمیمی نگیریم هرچند که بی تصمیمی هم خود تصمیمی است...
ما را در سایت نون و سیب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 13