نون و سیب

متن مرتبط با «این قصه ی منه» در سایت نون و سیب نوشته شده است

در ستایش وجدان

  • نیلوبلاگ

    قدیم ها می گفتند که بالاخره هرکسی درون خود قاضی پنهانی دارد . قاضی از آن جور قضاتی که جز به حق حکم نمی راند و انسان برای اینکه شب را راحت سر بر بالین بگذارد به حکم او گردن می نهد. این روزها اوضاع خیلی خراب شده انگار. با طرف که صحبت می کنی ، حق کسی را خورده و از زندگی هم او را ساقط کرده است، به هیچ صراطی هم مستقیم نمی شود. قاضی و محکمه و شحنه هم در گیرودار فرایند تمام نشدنی دادرسی هستند. واقعا توقع...

    ادامه مطلب
  • پیش به سوی مرگ

  • نیلوبلاگ

    اینکه قدیم ها خیلی کارها می کردند که امروز هم هنوز می توان آن ها را در گوشه و کنار دنیا دید گاهی انسان را به فکر می اندازد که آیا واقعا این کارها درست است و آیا اینکه عده زیادی بر سر عقایدی جان باختند که در صحت آن هر روز بیشتر از قبل تشکیک می شود، ادامه این داستان را چه توجیهی وجود دارد؟ کم نبودند کسانی که به خاطر جنگ های مذهبی کشته شدند و هنوز هم این کشتار و به سوی مرگ رفتن ادامه دارد حال چه با ا...

    ادامه مطلب
  • اصول، بی اصول

  • نیلوبلاگ

    با یکی از آشنایان قدیم که بیش از ده سالی از آخرین دیدارمان می گذشت اتفاقی برخورد کردم و از آن جایی که سابقه حرف زدن در مورد انسان ،انسانیت و حقوق بشر و امثالهم بینمان بود دوباره حرف به همان جاها کشید... می گفت که بله من به همه این ها در ذهنم اعتقاد دارم اما این ها مال ما نیست. مال کسانی است که اصولا انسان را می فهمند و برای او شان انسانییت قائلند. آن ها که برای ده دقیقه زودتر رسیدن در یک مسیر دوسا...

    ادامه مطلب
  • رقصی چنان میانه میدانم آرزوست

  • نیلوبلاگ

    خسته شدیم از بس نقش بازی کردیم. زندگی مان اینقدر از رنگ و ریاxa0 پر شده است که گاهی این بازی تنفرآمیز را با خود زندگی اشتباه می گیریم و البته چه بسیارند کسانی که این لعبتک بودن را جوهر زندگی دانسته و سردر سرگرم کردن خلق روز را به شب می رسانندو تاریکی را به سحر پیوند می زنند. چه وقت می خواهیم خودمان باشیم؟ چقدر حسرت خوردن آبی بی فلسفه بر دلمان سنگینی کند. این که نشد زندگی . اصلا اگر قرار است به خاطر ...

    ادامه مطلب
  • می نشینم

  • نیلوبلاگ

    می نشینم و به روبرو خیره می شوم، مثل همه آن کسانی که هرچه پیش چشمشان هم باشد نمی بینند جز آنچه که تمام وجودشان را در آن لحظه تسخیر کرده است. اما آگاهم . این سفری است اگاهانه به لحظاتی که از دوروبر پرهیاهوی خود بگسلم. خیلی تمرین کرده ام. خیلی سعی کرده ام از هرچه غیر تو خالی شوم ، و فقط از تو سرشار باشم. گاهی دلم می گیرد. فکر میکنم تو را گم کرده ام. تو که چیزی را گم نمی کنی. کمکم کن دوباره خودم را پ...

    ادامه مطلب
  • سالی دگر ، انسانی دگر آیا؟

  • نیلوبلاگ

    xa0 صحبت از رسم و رسوم و تبریک و روبوسی ، خیلی قدیمی شده است . اما صحبت از نو شدن خودمان که قدیمی نخواهد شد، اگر همانیم که بودیم، سال نو به ما ربطی ندارد. اگر هم نتوانیم ، خواستن را که می توانیم، شاید سال جدید فرجی شد، انسان همواره در حال شدن است، امسال را شاید آنچه شایسته ی ما است بشویم... برچسبها: حمیدرضا سمامی, حمید رضا سمامی, Hamid Reza Samami, Hamidreza Samami...

    ادامه مطلب
  • اسلام به ذات خود ندارد عیبی

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0xa0xa0 دست برداشتن از بعضی چیزها خیلی سخت است ، مثل همین اسلامی که بعضی به خوردمان می دهند، همین که دینی که به ادعای کامل کردن اخلاق آمده است را در لعنت به فلان بن فلان خلاصه می کنند و در نهایت هم بر سر و سینه زنان طلب ذلت کردن برای کسی که اصلا شاید روحش هم به این نقشه های این طراحان توطئه آگاهی نداشته است. xa0xa0xa0xa0xa0 گاهی فکر میکنم اگر دین نتواند اخلاق ما را کمی بهتر کند، اگر نتواند روح ما را به انسانیت نزدیک کند، اگر به همان جلوه های رحمانی خود نزدیکمان نکند آن را آن گونه که باید نف...

    ادامه مطلب
  • این قصه ی سردراز...

  • نیلوبلاگ

    خسته شده ام ازاین همه هیاهو، گاهی دلم می خواهد سر بزنم به کوه و بیابان. اما وقتی که هرچه هست در خودت است به کجا می توان گریختن؟اصلا این قصه آسمان هرجا بروی همین رنگ است را احتمالا کسی ساخته که کوله باری سخت سنگین از ناگفته ها داشته است. آن هم که می گفت من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود انگار هم او بوده است . وقتی که تمام مایه تحمل خود را بر سر معاملتی گذاشته و مغبون اما امیدوار است، امیدوار شاید به قماری دیگر.... هرچند که می داند این قمارها هرگز او را برنده میدان مبارزه با غصه هایش نخواهد...

    ادامه مطلب
  • از آن طرف خیابان

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0xa0xa0 ما را چه فرض کرده اند؟ حتی خران باربر را این گونه نمی دوشند. آنهایی کهxa0 سال ها است دارند به قیمت کشته های هشت سال جنگ و قبل و بعد آن به مناصب عالیه صعود می کنند. همان هایی که تا دیروز به ده راهشان نمی دادند و امروز چون معاویه پیراهن عثمان بر نیزه کرده اند. آقایان ، رهایمان کنید. ملت دیگر روش ریاکارانه شما را نمی خواهند. شما که تیراژ روزنامه تان کفاف سبزی فروشی سر گذر را نمی دهد به چه حقی اجازه تعیین تکلیف به خود می دهید. سپاهیان شما این همه سال به زور نتوانستند علیرغم وجود چند هزا...

    ادامه مطلب
  • مدیر مدرسه

  • نیلوبلاگ

    مدیر مدرسهxa0xa0xa0xa0 جلال آل احمد از آن نویسندگانی است که به نظرم بیشتر افرادی که درباره او صحبت می کنند حتی زحمت خواندن آثار او را به خود نمی دهند. این روزها به دوباره خواندن کتاب مدیر مدرسه پرداختم و در این وانفسای دوندگی و دوندگی و بازهم دوندگی ، فرصتی پیش آمد برای مرور دوباره این کتاب.xa0xa0xa0xa0 چقدر این مرد خواسته واقع بین باشد و چقدر دیدن واقعیت ها خیال آدمی را ناآرام می کند. او خواسته که به گوشه ای رود که آرام باشد اما وقتی چشم بازکرد دید که اصولا قبای آرامش را بر قامت انسان ندوخته ان...

    ادامه مطلب
  • فراغتی امروزین

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0xa0xa0 سال های گذشته ی زندگی مردم را که مرور می کنیم، سال های خیلی دور را نمی گویم، همین حدود سی چهل سال قبل، مردمی که دغدغه هایی از جنس فرهنگ و هنر داشتند معمولا اول به تئاتر می رفتند ، بعدش به تماشای موزه ای یا نمایشگاهی هنری و سپس کافه ای. طبقه متوسط هم که سینما را داشت و البته گاهی هم سری به سرگرمی های آن طبقه اهل هنر و فرهنگ هم می زد. xa0xa0xa0xa0 حال اما ما چه می کنیم؟ جوانان ما حداکثر هنرشان شده کپی برداری از جملات قصار هنری و احساسی و این اواخر انگیزشی که به تولید انبوه رسیده اند ...

    ادامه مطلب
  • یک نفر

  • نیلوبلاگ

    یک نفر از پشت پرده می گوید این کار را بکن و آن کار را نکن... یک نفر روبرویت می ایستد و فقط نگاهت می کند... جسارت بعضی وقت ها خیلی خوب است ، اینکه جرات داشته باشی اسمت را بگویی... در فضای مجازی ما اینقدر از هم می ترسیم که اسم هایمان هم مجازی است. شاید به خاطر اینکه حرف های فروخورده خود را اینطوری بهتر می توانیم بزنیم. اما این روش تا کی جواب می دهد؟ شاید تا وقتی که عقده هایمان خالی شود... اما آیا کسی که حتی از شناساندن خود ترسان است، هیچ وقت به این نقطه می رسد؟...

    ادامه مطلب
  • فقط یک پله

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0xa0xa0 یک انسان عادی را درنظر بگیریم؛ او پیامبر نیست ، توان انسان های غیرمعمول را هم ندارد، شب که به خانه می رود دهان هایی باز انتظار لقمه هایی را می کشند که هرکدام با هزار زحمت دست و پا شده و البته هیچ وقت هم در حدی نیستند که سیرشان کند... روزی به سرش می زند که یک پله بالاتر بیاید... آیا میان آرمان های آسمانی با دغدغه های زمینی تضاد هست؟ آیا برای یکی باید از دیگری گذشت؟ آیا این که می توان هردو را باهم داشت، حرفی است که تجربه شده یا ژستی است توخالی؟ اگر بخواهد به چیزهای دلخواهش بپردازد، به...

    ادامه مطلب
  • سالی دگر آمد

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0xa0xa0 بهار شده و چه بخواهیم و چه نخواهیم بایدxa0 ذهنمان را نیز بتکانیم xa0وگرنه ماندن در سال گذشته که هنر نیست. گاهی می شنویمxa0 : من همانم که بودم. شما این حرف را باور می کنید؟ خیلی سخت است . امیدوارم ما اینگونه در سکون نمانیم.xa0xa0xa0xa0xa0 سالتان پر از حرکت به سوی روشنایی....

    ادامه مطلب